سيد على اكبر برقعى قمى

13

راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي )

ابن عبد اللّه بن عبد الصمد بن علىّ بن عبد اللّه بن عبّاس بن عبد المطّلب هاشمى است در شمار شاعران و اديبان و صاحب كتاب المنادمة و اخبار الخلفاء و الامراء و كتاب جامع الحماقات و مأوى الرقاعات و كتاب النوادر و الامالى و كتاب الرسائل و ديوان شعر . جحظه گفت : « از ابو العبر در قوّت حفظ تواناتر و در نظم شعر نيكوپردازتر نديدم و كارها را خود مباشرت كرد تا جايى كه ديدمش خمير كرد و نان پخت » . و هم گويند : « ابو العبر در آغاز ، راه درست‌گويى را در نظم سپرد و سپس به هزل گويى پرداخت و در سال 250 در قصر ابن هبيره كشته شد » . و گويند : « مردمى از شيعه كه شنيدندش دربارهء امام علىّ بن ابى طالب عليهما السّلام سخنى ناپسند گفت او را كشتند و از نظم ساير اوست : بابى من زارنى مكتئبا * خائفا من كلّ حسّ جزعا رصد الخلوة حتّى امكنت * و رعى السامر حتّى هجعا قمر نمّ عليه حسنه * كيف يخفى الليل بدرا طلعا ركب الاهوال فى زورته * ثمّ ما سلم حتّى و دعا روزى جمعى از شاعران بغداد انجمن شدند و در پيرامون شعر و شاعر به سخن گفتن پرداختند و ابو العبر بر ايشان گذشت گفتند او نيز خود را در شمار شاعران آرد ، گفت : « من از شما شاعرتر و به قانون شعر و ادب داناترم . گفتند : در معنى شعرى ميان ما سخن به اختلاف رفت آيا تو را از آن بپرسيم ؟ گفت : بپرسيد . گفتند : عافت الماء فى الشتاء فقلنا * برديه تصادفيه سخينا چگونه است كه آب را وقتى سرد كنى آن را گرم يا بى ؟ گفت لفظ بر ديه از تبريد نيست بلكه صرف مدغم است و اصل آن بل رديه است مشتق از ورود كه لام را در راء ادغام كرده‌اند همچون ادغام لام در راء در آيه : كَلَّا بَلْ رانَ عَلى قُلُوبِهِمْ . . . « 1 » و همگان بر تفسير او آفرين گفتيم و فضلش را گردن گرفتيم . آنگاه گفت : اكنون من از شما از معنى شعرى مىپرسم به گفته دغفل : ان على سائلنا ان نسأله * و العبء لا نعرفه او تحمله گفتند : بپرس . گفت معنى اين شعر چيست ؟ : يا من رأى رجلا واقفا * احرقه الحر من البرد چگونه از برد ، بسوزد و ندانستيم معنى آن را و از خود او پرسيديم گفت : آن شعر از من است و نظمش چنان بود كه بر آهنگرى گذشتم كه آهن گداخته را كوفت و من بر براده آن دست سودم و دستم سوخت و برد در آن بيت از برودت به معنى سرد نيست بلكه از برد حديد است به معنى جدا شدن اجزاى آهن به ساييدن و يا كوفتن » . و نيز از نظم بلند اوست : لا اقول اللّه يظلمنى * كيف اشكو غير متهم و إذا ما الدهر ضعضعنى * لم تجدنى كافر النعم قنعت نفسى بما ظفرت * و تناهت فى العلى هممى عبرتائى : منسوب است به عبرتا بر وزن خبرها از قراى ميان نهروان و واسط و بغداد و از آن قريه است احمد بن هلال عبرتائى در شمار محدّثان خاصّه و ابو الحسن علىّ بن محمّد عبرتائى كه در بسامى گذشت .

--> ( 1 ) - مطفّفين : 14 .